سفارش تبلیغ
صبا ویژن

;




سعید و ما


هی نشستی و نپرسیدی

بعد از آن دریای بی واژه
در دل فردا چه خواهی کرد؟
تو برای معنی بودن
بعد از آن غوغا چه خواهی کرد؟
آری ای من ای من بی عشق
که در اوج تیره ی یک شب
هی نشستی و نپرسیدی
 گرچه رفتند آن عقابان و
گرچه ماندم چون کلاغان و
گرچه من بی آرزو ماندم
اول یک های و هو ماندم
آه اما با دل تبدار
بعد از آن دیدار
با هجوم غم چه خواهم کرد
این من شرمندگیهایم
این من بی دست و پا ای دل
این جهان مردگی هایم
با من تنها چه خواهد کرد؟
می دود دردی رها در من
می دواند ریشه ها در من
باز می پرسد و می پرسد
روزگار مانده را ای دل
این غم ناخوانده را ای دل
داغ مادرها!
کوچه های بی بهاران را چه خواهی کرد؟
کوچه های بی شهادت را چگونه طی کنم ای دل؟
مرگ مردان شهامت را
سخت باور می کنم ای دل
من چگونه سرکنم با خود
لحظه های مانده ام را دل
پای تا سر مانده ام در گل
شاید آن طوفان سرگردان
در دل دریای بی ساحل
شرح روح زخمی ام باشد....




نوشته شده توسط سعید و ما در یکشنبه 90/7/17

.:: نظر::.





Powered By blogfa.com Copyright © 2009 by vnoor
This Template By Theme-Designer.Com

منوی اصــــلی -------------------- Menu

دربــــــــــــــاره -------------------- About

سعید قصه نیست حقیقتی ست که شرح آن سخت است سعید پاسخ سوال ماست: زندگی چیست؟

دوستـــــــــــان -------------------- Links

آرشـــــــــیو -------------------- Archive

پیشـــــین -------------------- Previous

ابر برچســـــــب -------------------- Tag

دیگر مــــوارد -------------------- Others

امکانات جانبی
theme-designer.com